محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
26
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
كذلك بر سودا . اما تخصيص اين قسم صفرا به اين اسم در اصطلاح بنا بر آن است كه چون اقسام ديگر از صفرا به اسمى مختصاند به واسطهء مشابهتى كه گفته آيد و اين قسم را مشابه نيست پس اين صنف را به اسم عام مسمى كردند تا از اصناف آخر مميز باشد . و وجه ديگر آنكه اين صنف نسبت به ديگر اصناف صفرا كثير الوجود است پس تسميهء اين به مرهء صفرا اشارت مىكند بر آنكه گويا صفرا محصور در همين است [ رنگ صفرهاى مره ] و لون اين صنف زرد مىباشد زيرا كه رنگ صفرا طبيعى سرخ است و رنگ بلغم سپيد و از اختلاط سرخى يا سپيدى زردى حاصل مىشود . الثاني المحية و هي التي يخالطها رطوبة غليظة نوع ثانى از صفراء ناطبيعى مسمى است به صفراى مُحى و وى آن است كه مختلط باشد او را رطوبة غليظ بلغمى [ وجه تسميه و رنگ صفراى محيه ] و مشابه زردى بيضه باشد از روى قوام و لون و لهذا منسوب به مح كردند و مح بضم ميم و حاى مهمله صفرة البيض است و اين نوع نيز زرد باشد به علتى كه در نوع اول گذشت . الثالث الصفراء الكراثية و هي أن تكون مركبة من الصفراء المحترقة و من المرة الصفراء و تولدها إنما يكون في المعدة نوع سوم مسمى است به صفراى كراثى يعنى گندنائى و وى آن است كه مركب باشد از صفراى سوخته و از مرهء صفرا و تولد وى نيست مگر در معده [ سبب پيدايى و رنگ صفراى كراثى ] و اينچنين باشد كه بعض اجزاى صفراى محترق شود فى نفسه و سياه گردد از شدت احتراق ، پس صفراى ديگر كه زرد است آميزد و مشابهء شود به آب گندنا يا در لون زيرا كه از اختلاط سياهى يا زردى سبزى حاصل گردد . الرابع الصفراء الزنجارية و هي أسخن أنواع الصفراء و طبعها قريب من السموم نوع چهارم صفراى زنگارى است و او گرمترين اصناف صفرا است و طبع او نزديك به سموم است [ سبب پيدايى صفراى زنجارى و رنگ آن ] و في الحقيقة اين قسم در قسم ثالث داخل است به اندك تفاوت و او آن است كه چون احتراق صفرا كه مركب به صفراى غير محترق مىشود به اشتداد نباشد كراثى مىنمايد و چون به اشتداد باشد زنگارى نمايد زيرا كه از شدت حرارت كه باعث زوال رطوبت و تخلخل هوا است جسم سپيدى مىزند چنانچه در خاكستر مشهود است كه نسبت به انگشت سپيد مىنمايد ، زيرا كه در انگشت حرارت اثر تمام نكرده است لهذا رطوبت كه موجب استمساك اجزاى جسم است در وى باقى است و به همان سبب در وى هوا متخلخل نمىتواند شد لهذا سياه است و چون حرارت بيشتر اثر كند و ازاله رطوبت نمايد حتى كه اجزاى او از هم جدا شود آن وقت به سپيدى ميل مىكند . [ نوع ديگرى از صفرا ] و نوع ديگر از صفراى ناطبيعى است كه ماتن آن را اصالة ذكر نكرده و وى آن است كه صفراى ناطبيعى آميزد با قليلى سوداى ناطبيعى يعنى محترق گويند و لون او بر سرخ مائل به كمودت باشد به سبب اختلاط صفرا با سودا و قيد تقليل اختلاط صفرا با سودا بهر آن است كه اگر سودا بسيار باشد آن را از اصناف سودا خواهند شمرد نه از صفرا ، لأن الحكم للغالب و في الحقيقة صفراى محترق همين است و اگر چه بر كراثى و زنگارى نيز اطلاق محترقه آمده است ليكن مجازا است . [ در بيان سوداى صفراوى ] و بايد دانست كه در كراثى و زنگارى كه بعض اجزاى صفرا محترق شده با بعض ديگر كه محترق نيست مىآميزد شرط است كه اختلاط آنها به شدت بود حتى كه بصر بينهما تميز نتواند كرد ، زيرا كه اگر نه چنين باشد بلكه اجزاى محترقه از غير آن